خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

میخواد گوشیمو ازم بگیره و باهاش نینی (فیلمایی که از خودش گرفتم) نگاه کنه:

+ مامان من نینی میخوام.

- منم نینی میخوام.

+ خب من نینی تو ام دیگه

******

کلا به گذشته میگه دیروز ...

مثلا میگه مامان یادته دیروز مهرسا اومده بود خونمون ...

**********

در آستانه اسباب کشی هستیم به خونه ای که فقط یک خواب داره..

+ مامان میخوایم بریم خونه جدید، میشه من اسباب بازیهامم بیارم؟

- آره عزیزم. اونارم میخوایم ببریم.

+ آخه کجا بذارمشون؟؟ اونجا که فقط یه اتاق داره؟

_ تو همون اتاقه میذاریم دیگه دیگه.

+ آخه اون اتاقه مال مامان و باباس. من اتاق ندارم.

یه خورده فکر میکنه و بعد میگه:

خاله بهم گفته اتاق من مال توئه. من اسباب بازیهام رو میبرم میذارم اونجا. اون اتاقه مال منه. خاله خودش گفته

بعد چند دقیقه: من خاله رو خیلی دوس دارم

*****

خونه مادر همسر بودیم، چند بار صداش کرد: مامان بزرگ ... مامان بزرگ

مادر همسر که حواسش به تلویزیون بود، متوجه صدای دخترم نشد و جوابش رو نداد.

یکهو با چنان لحن تندی صدا کرد: احترام؟؟؟

برچسب: نویسنده: حامد سلیمانی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1399 ساعت: 7:11

صفحه بندی